تبليغاتX
ناقوس
تحلیلی

قرار شد به اتفاق چندتا از دوستام درباره "آزادی" بنویسیم.

اما از آنجا که نوشتن و حرف زدن درباره آزادی، برای من، جز درد و رنج و یادآوری برخی خاطرات بسیار تلخ که موجب خورد شدن اعصابم میشه، سودی نداره! تصمیم گرفتم به جای اینکه چیزی بنویسم، با اجازه بزرگترا از شعر استاد گرانقدر، مرحوم "شاملو"، استفاده کنم:

 

تمامی الفاظ جهان را دراختیار داشتیم

 

 و آن نگفتیم که به کار آید.

 

چراکه، تنها، یک سخن،

 

یک سخن در میانه نبود،

 

آزادی؛

 

ما نگفتیم،

 

تو تصویرش کن.

 

منتظر نظرات شما دوستان عزیز هم درباره آزادی، هستم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 21:30  توسط et | 

        

                   بدون شرح!

 

لیست جدید افراد تحت تعقیب پلیس بین الملل(اینتر پل):

 

   1- اکبر هاشمی رفسنجانی

 

   2- محسن رضایی

 

   3-علی فلاحیان(وزیر اطلاعات دولت هاشمی)

 

   4- احمد وحیدی(فرمانده سابق نیروی قدس سپاه)

 

   5-  محسن ربانی(دیپلمات سابق ایران در آرژانتین)

 

   6- احمد رضا اصغری (دیپلمات سابق ایران در آرژانتین)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 16:47  توسط et | 

می دونم که دیگه دیر شده و مطالب و پستهایی هم که به این موضوع پرداختند، تعدادشون از 100 مورد هم بیشتر شده.

ولی وظیفه خودم می دونم که به عنوان یکی از دوستداران شعر و شخصیت مرحوم استاد امین پور(هرچند که در برخی موارد، هنرمند دولتی بودند) چند خطی را بنویسم، هرچند می دانم که کاری بس سخت و دشوار است.

من، دیوانه وار عاشق موسیقی هستم و یکی از دلایلی هم که شعر استاد امین پور را دوست دارم، این است که تمامی اشعار «قیصر» به نوعی ریتمیک و دارای ملودی فوق العاده ای هستند.

 

...

نمی دونم،

شاید بهتر باشه به جای اینکه با جملات نامربوطم خاطر دیگر علاقمندان به وی را آزرده کنم، غزلی را که یکی از شاگردان «قیصر»، برای او سروده بود، در زیر بیاورم:

 

دوباره مثل تو آیا؟  دوباره مثل تو هرگز

دوباره مثل تو حاشا! دوباره مثل توهرکز

دوباره مثل تو دیروز؟ دوباره مثل تو امروز؟

دوباره مثل تو فردا؟ دوباره مثل تو هرگز

دوباره مثل من آری، چه بی شمار و فراوان

دوباره مثل تو اما، دوباره مثل تو هرگز ...

 

خواندن این دو نکته هم در پایان خالی از لطف نیست:

 

1-     دوباره بهانه ای برای مرده پرستان جامعه ما، بدست آمد!

2-      شنیدن خبر مرگ استاد امین پور، در حالیکه مشغول امضای تعهد نامه (به خاطر داشتن موهای ناهنجار!!!!!!!!!!!!!!!!!!) در یکی از پایگاه های پلیس ارشاد کننده هستی، خیلی درد آور است.



+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 16:38  توسط et | 

خب، بالاخره لاریجانی هم استعفا داد!

جالب اینجاست که رسانه ملی ما این خبر را در اولویت سوم اخبار قرار داد.

از این حرکت می توان به دو نتیجه دست یافت:

1-   داشتن سمت "دبیر شورای عالی امنیت کشور"، شغلی پیش و پا افتاده است!

2-   انرژی هسته ای حق مسلم ما نیست!

البته مورد شماره دو چندان درست نیست ولی سوال اینجاست، که چرا درست زمانی که آقای لاریجانی با دست اندر کاران اتمی جهان برای حل مشکلات هسته ای ایران از راه گفتگو و دیپلماسی به توافق رسید، استعفا داد و چرا آقای احمدی نژاد آن را پذیرفت؟

مسئولین محترم، اون کاغذ پاره های شورای امنیت که شما ازش دم می زنید کاملا جدی هستند و شوخی سرشان نمی شود.

بیاییم همه کمی منطقی تر باشیم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 15:9  توسط et | 

یاران می توانید پست گذشته(جوابیه) را در قسمت نظرات قبلی بخوانید.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 15:0  توسط et | 

دوستان عزیز با پوزش از اشکالی که در پست گذشته پیش آمد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 14:51  توسط et | 

 

پست حاضر در واقع جوابیه ای ایست به مطلب "دولت غیبت و غیبت دولت" که به قلم آقای قوچانی در هفته نامه "شهروند امروز" مورخ 22/7/86، به عنوان سر مقاله درج شده است.

 

«سر مقاله این شماره شهروند امروز نیز مانند پیش با قلم شیوای شما نگارش شد و من باز هم از خواندنش لذت بردم. اما این بار حس و حالم کمی با دفعات قبل فرق می کرد. به طوری که از خواندن برخی از پاراگراف های این مطلب بسیار متعجب شده و به فکر رفتم!

آقای قوچانی از شما بعید بود که از اسلامی حمایت کنید که با زور شمشیر "سعد وقاص" وارد ایران شد.

 بی شک خود شما بهتر از من می دانید که دین زرتشت یکی از بهترین و برترین ادیان و آیین های آسمانی شناخته شده و مورد احترام تمام جوامع بشری است (حتی روحانیت شیعه، که شما در مطلبتان از آن دم زدید). پس جای بسی تعجب و نگرانی است که شما از این دین و روحانیتش اینچنین در مقاله تان نام بردید.

البته امیدوارم این را فراموش نکرده باشید که همه ما ایرانی ها از نسل آریا هستیم و صد البته که ابتدا زرتشتی هستیم و نه مسلمان.

استاد گرام بنده، نکند خدای نکرده شما هم به خاطر برخی محافظه کاری ها، قلم شیوا و جسورتان را ...

یکی دیگر از قسمت هایی که در این متن تعجب مرا بر انگیخت، در مورد حکومت صفویه بود که به نوعی دفاع شما از آن حکومت را تداعی می کرد.

دیگر برای هر ایرانی وطن دوست و آزاده ای، روشن است که بزرگترین خیانت و ظلم روا شده به این کشور و مردمانش در زمان شاه عباس صفوی روی داد. یعنی درست زمانی که این آقا روحانیت را به در بارش راه داد و به نوعی باعث شد حکومت و دین در ایران با یکدیگر پیوند بخورند، که همه خوب می دانیم که پیوندی بس عبث و نا میمون بود. که تا کنون سودی را برای ایران و مردمانش نداشته چون روحانیون واقعی همیشه در حاشیه و پشت درهای بسته قرار داشتند و روحانیون یا بهتر است بگویم آخوندهای دولتی و حکومتی همواره بر سر کار بودند که این امر همواره به نفع کسانی بوده که به این کشور چشم بد داشتند و دارند.

بر گردیم به سراغ بحث اصلی، یعنی ورود اسلام به ایران.

در قرآن بارها آمده، که هر پیامبری برای قومی خاص و همزبان فرستاده شده است. ولذا آیین هیچ پیامبری نمی تواند آیینی جهانی باشد. ودر هیچ کجای قرآن و صحبتها ی حضرت محمد از زور و شمشیر کشی، حرفی به میان نیامده است. ولی همگان خوب می دانیم که اسلام ما، اسلام شمشیر سعد وقاص است نه اسلام ناب محمدی.

اما بحث منجی عالم بشریت که در ادیان یهود، مسیحیت و اسلام از آن نام برده شده است نیز متاسفانه در کشور ما و به خصوص اسلام ایرانی، به سخره گرفته شده ودر موارد زیادی تبدیل به دکانی برای فریفتن عوام مردم از سوی خرافه پرستان و جادوگر صفتان شده است.

خب، آقای قوچانی، حرف و صحبت در مورد سرمقاله شما بسیار دارم ولی حیف که مجبورم، باز هم می گویم مجبورم که خط قرمز ها را حفظ کنم. به خصوص در باب "..."!!!

البته امیدوارم که برداشت من از مطلب شما اشتباه باشد.»

در پایان برای شما و تمام کسانی که قلبشان برای ایران آریایی می تپد آرزوی بهترین آرزوها را از درگاه اهورای پاک خواهانم.

                                                                               

                                                                                     Jesverido

                                                                                                                                                                                   

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 16:56  توسط et | 
دوستانی که میتونن متن برای برنامه ی تلویزیونی بنویسن با من تماس بگیرن

لطفا هرچه زودتر

۹۴۴۸۵۶۹ ۰۹۳۲

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 16:36  توسط et | 
بچه ها دلم بد جوری گرفته

یه چیزی تو مایه های (من اینجا بس دلم تنگ است...)

حس میکنم زیادیم.

چه کنم؟

کمکم کنید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 15:53  توسط et | 
ببخشید ولی به زودی میام
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 16:48  توسط et |